تک نگاری های صوفیوار از جشنواره
تک نگاری های صوفیوار از جشنواره
نه این که فکر کنید من آدم آخ جون جشنواره ای هستما.... نه..نه.. می دونید نه اینکه ما بیکار بودیم وجشنواره هم با همه ناامید کنندگیش براه بود و اذن دخول جشنواره را هم به مدد یکی از دوستان بی نیاز به بلیط و بهای آن میسر شده بود و از آنجا که مفت باشه واز اونا باشه، دوسه روز آخر جشنواره رو رفتیم سینما پایتخت و یه سه چارتای فیلم دیدیم .گرچه قسمت نشده بود که علی سنتوری و خون بازی رو ببینیم ولی یکی دو تا فیلم خوب هم از توش در اومد.
مرگ و دوشیزه
روز بر می آید – بیژن میر باقری
این فیلم از جمله فیلم های متوسط سینما جشنواره بود که البته دیدنش می ارزید و وقت تلف کردن نبود. از اون جایی که کارگردان های ایرانی اکثرا با مشکل فیلم نامه روبرو هستند،میر باقری به سمت سینمای اقتباس رفت که تو ایران کمتر کسی جرات این کار رو داره(غیر از افخمی ومهرجویی و موتمن کس دیگی چندان دندون گیر نیست) و اون هم اقتباس از یه نمایشنامه معروف نوشته دورفمانت با نام مرگ و دوشیزه که رومن پولانسکی هم با اقتباس از همین نمایش نامه فیلمی ساخته بود . اگه خیلی کوتاه بخوام راجع به فیلم بگم اینه که فیلم براداریش خیلی عالی بود و شاید بشه فیلم برادری فیلم رو نقطه قوت فیلم به حساب اورد و بازی امیر آقایی تو فیلم خیلی خوبه که خیلی جالب نقش یه جوان آرمانخواه انقلابی رو بازی می کنه و حتی وقتی فروغ هم کشته می شه حاضر نیست اون مامور ساواکی رو بکشه و می خواد عدالت از طریق قانون و دادگاه و جلوی چشم ملت اجرا بشه ولی بازی یکتا ناصر چندان جذاب نیست(کاملا نظرم شخصیه چون خیلی ها از بازیش تعریف می کنن) و اگه یکی مثل لیلا حاتمی جاش بازی می کرد خیلی بهتر از کار در می اومد . داریوش فرهنگ هم که 80 درصد صحنه های فیلم رو رو صندلی نشسته،پس نمی شه ازش انتظاری داشت ، ولی اون صدای زنگ دارش خیلی تو گوش ادم می زنه و تطابق خوبی با شخصیت پشت پردش داره..
1- اگه نمایش نامه رو خونده باشی یا فیلم پولانسکی رو دیده باشی آخر دستکاری شده فیلم یه کم تو ذوق می زنه
2- ولی اگه نمایش نامه رو نخونده باشی ،تا زمانی که چهره داریوش فرهنگ رو نشده ،این شبه واست ایجاد می شه که این یه فیلم آسیب شناسی انقلابه و انوقت از جسارت کارگردان خوشت میاد.... ولی هنوز خیلی مونده تا ما همچین فیلم های بسازیم.
قاعده خنده
قاعده بازی – احمد رضا معتدی
از کارگردانی که هبوط و زشت و زیبا رو ساخته می شه انتظار داشت که یه کمدی بکوب بکوب بسازه؟؟؟ جدا نمی شه دیگه ولی احمد رضا معتدی این کارو انجام داد تا بقول خودش توانایش رو تو خندوندن هم آزمایش کنه … البته اگه یه نگاهی هم به زشت و زیبا بندازیم لابلای فیلم خیلی تم خنده دار هم کار شده… این فیلم یه مشکل اساسی داره که بین اون همه خنده یه کم آدمو اذیت می کنه و اون هم اینه که داستانی روایت نمی شه. یعنی چندین وچند تم خنده دار و جذاب کار می شه و این همه ایده خنده دارتو فیلم کار شده ولی داستان روایت منطقی نداره … با این همه این فیلم کارش رو خوب بلده:خندوندن
تو فیلم بازی مهران رجبی و سعید پور صمیمی از همه جذاب تره ولی نمی شه از کنار اکبر عبدی و داریوش ارجمند وخمسه هم به راحتی گذشت. جلوه های ویژه فیلم هم خیلی خوب از کار در اومده ،حتی شندیدم بعضی از صحنه های فیلم رو خارج از کشور فیلم برداری کردند. به هر حال بعد از نان عشق و موتر 1000 گرچه سینما پر بود از فیلم طنز بی مزه مثل شاخه گلی برای عروس ولی این فیلم رو می شه جزء کمدی های خوب سینمای ایران ویا به نظر خیلی ها استانداردترین کمدی سینمای ایران دونست .
1- جمشید هاشم پور یکی از نقاط مبهم فیلمه که اگه تو ماهنامه فیلم نخونی که تو ای فیلم نقش یه آدم دوجنسی رو بازی می کنه همین طوری واست علامت سوال باقی می مونه.
2- حضور عبدی و خمسه و پور صمیمی کنار هم یاد آور سینمای کمدی پر رونق دهه هفتاد است که تنها اسم های زیادی را بخاطر می آورد....پاکباخته
انارفروش ها به بهشت نمی روند
مخمصه – محمد علی سجادی
این فیلم خیلی معمولی بود،یعنی همه چی توش خیلی در حد متوسط بود،البته غیر از جلوه های ویژه فیلم که کارپیمان ابدی و گروهش بود. راستش زیاد نمی خوام در مورد این فیلم بنویسم به همون دلیل بالا...
1- انگار اصلا نقش مثبت به فرها قائمیان نمی یاد
2- یه وقت این فیلمو با نمونه هم نام خارجیشHEAT که شاهکار مایکل مان هست اشتباه نگیرید که حسابی ضرر می کنید
خرمشهر،خرمشهر دوست داشتنی
روز سوم – محمد حسین لطیفی
نمی دونم چرا،ولی هر فیلمی که راجع به جنگ خرمشهر دیدم خیلی خوب از کار در اومده... مثل این فیلم...شاید راجع به این فیلم بعدا هم یه پست جدید بذارم، ولی همینو بگم که ترکیب باران و پورسرخ وحامد بهداد یه چیز خیلی خوبی از کار درمیاد...این فیلم خیلی قشنگه... بارانی که زنده دفن می شه... بعد فیلم از خودم پرسیدم چرا همه ی آدمای فیلم باید واسه نجات باران بمیرن... فقط واسه حفظ ناموس این مملکت... شاید بی ربط باشه ولی تو اون سکانس که باران رو از شط رد می کنن ناخودآگاه یاد صحنه آخر فیلم کیف انگلیسی افتادم که مستانه از یه زیر یه توری پاره شده وارد زمین تنیس میشه تا بره پیش شوهر انگلیسیش...چقدر جنگ دردناک و هراس انگیز بود،خصوصا واسه خرمشهری ها....می دونم خیلی جسته گریخته نوشتم... شاید وقتی دیگر...
انجمن معتادان کیمیایی
رئیس – مسعود کیمیایی
همین اول کار بگم که من ناخودآگاه به کیمیایی معتادم،حتی اگه بخوادفیلمی به بدی رئیس بسازه...واقعا واسم سواله که کیمیایی داره به کجا می ره...چی می خواد از این فیلما... اول فیلم وقتی شخصیت راوی وارد می شه و چند بیت از فردوسی می خونه احساس می کنی که فیلم تو یه فضای رئالیسم جادویی می گذره و اون وقت شاخ در می اری که کیمیای و رئالیسم جادویی؟؟؟ولی وقتی که ازدقیقه چهل به بعد خبری ازراوی نیست نمی دونی چی باید بگی...این فیلم سوال زیاد ایجاد می کنه... یکیش همین راوی...یکیش اون خواننده های عجیب غریب که معلوم نبود از کجا پیدا شده بودن.... یکیش اون همه حیون که از سرو کول دخترها وپسرهای تو پارتی بالا می رفت....خلاصه جا واسه انتقاد زیاده ولی کیمیاییه دیگه ... کاریش نمیشه کرد... یادم نمی یاد فیلمی از کیمیایی دیده باشم و اون فیلم دیالوگ با حال نداشته باشه ولی لین دفعه این فیلم حتی دیالوگ با حال هم نداشت،شاید بهترین سکانس فیلم اونجاییه که تو سینما رکس اتفاق می فته و تو چند کلمه کیمیایی ارادتش رو به سینما نشون می ده،ولی خیلی ها بعد فیلم می گفتن برای نشون دادن ارادتش به سینما بهتره سینما رو ول کنه... ما که نبودیم


