یاحق     

Words disappear

Words once so clear

Only echoes

Passin through the night

Lines on my face

Your fingers once traced

Fade in reflection

Of what was

Thoughts rearrange

Familiar, now strange

All my schemes

Drifting on the wind

Spring brings the rain

Will winter comes pain

Every season

Has an end

I will try

To see through your disguise

For the clauds were there

Blockin out the sun

The sun

پ.ن : البته توی سربازی ازین خبرها نیست، اینم که می بینید حاصل یکی دو روز مرخصیه ...

پ.ن :با اینجای این ترانه فیلم BROKEN FLOWERSخیلی حال می کنم که می گه :

با بهار باران می رسد

با زمستان، درد

هر فصل پایانی دارد

پ.ن : اونقد به پی نوشت نوشتن معتاد شدیم که تو سربازی زیر دفترچه یادداشت روزانه ام همش پی نوشت می زنم

پ.ن : مولانا می فرمایند :

این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی

راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا

بازم پ.ن : ایضا برادرم شمس لنگرودی هم می فرمایند :

بازی تمام شد

و تو را در بازی کشتند

یاعلی