1984

یا حق

امروز بازدید کنندگان وبلاگم به مرز 1984 نفر رسیدند (البته از زمان ثبت در پرشین استیت)  و از اونجای که این عدد آدمو یاده یه کتاب فوق العاده می ندازه و از اونجای که این کتاب هم آدمو یاد نویسندش می ندازه و از اونجای که جورج اورول آدمو یاد آدم فروش های دوران جنگ سرد می ندازه که هنرمند های کمونیست رو لو می دادن و از اونجای که آدم فروش های دوران جنگ سرد آدمو یاد الیا کازان می ندازه که خودش یکی از اونا بوده و از اونجای که الیا کازان آدمو یاد در بارنداز می ندازه و از اونجای که در بار انداز آدمو یاد مارلون براندو می ندازه واز اونجای که براندو آدمو یاد سرخپوست ها می ندازه و الخ...

خلاصه این تعداد بازدید کننده ما را بر آن داشت که یه بار دیگه 1984 رو ورقی بزنیمو حالی کنیم که این توهم توطئه بد پدر ملتو در آورده

پ.ن : من قطعا آدم خوش شانسی نیستم ، چون هفته پیش که رفته بودم مشهد احمدی نژاد هم اونجا بود، حال هم که اومدم قم بازم اینجاست ، می ترسم هفته بعد که می رم خونه اونجا هم باشه(به این می گن توهم توطئه)

یا علی

من اووووومدم

یا حق

1-اول از همه اینکه من زنده ام...هیچ اتفاق بدی هم واسم نیافتاده بود،فقط یه کم یه زمانی کنکور داشتم و بعدشم یه کم تنبلی،اینه که از اواسط دی ماه تا حالا دس به وبلاگم نزدم...اینو واسه راحتی خیال هواداران و اعضای فان کلوپ گفتم که طی این مدت حسابی پوست از سر اعضای دفتر پاسخگویی به درخواست های مردمی من کنده بودن ،در ضمن این وبلاگ کاملا مردمیه پس بی زحمت بعد از مطالعه اون رو در اختیار دیگران بذارید و اگه با پول خودتون ازش یه چند تای تکثیر کنید که واقعا دم همتون گرم

پ.ن بند اول: می دونم که در اولین قدم خیلی بی مزه بود ... آخه می دونید تازگی ها بی مزه گی مد شده

2- همه اونای که منو می شناسن می دونن که من به شدت از sms های مناسبتی بدم می یاد،نمونش هم اتاقیم بود که وقتی با یه بیان کلیشه ای ولنتاین رو بهم تبریک گفتم نزدیک سه تا sms فحش و لیچار از طرف من دریافت کرد و البته کلی هم خورد تو ذوقش،این مقدمه واسه این بود که نه تو این پست و نه یه وخت اگه منو دیدید انتظار تبریک سال نو را نداشته باشید،روزها که پرشه از روزمرگی امروز و دیروز و هر روز چه فرق می کنه با نوروز

پ.ن بند دوم: بیچاره هم اتاقیم...با این کاری که باهاش کردم واسه تولدم قراره یه جنایت و مکافات با ترجمه جدیدش هدیه بده،البته من مجبورش کردم.

3-تو این چهار سال دانشجویی همیشه عاشق بازه زمانی آغاز ترم بهار تا عید بودم. چون از یه طرف امتحاناتو دادی و خوب یا بد پریدی، بعدشم اینکه کلاسا تق و لقِ و می شه حسابی لایی کشید.ما معمولا این بازه سی چهل روزه رو حسابی حال می کنیم و اکثر شباشو تا صب بیداریم.من و تعدادی از دوستان در این شبها و روزها حسابی فیلم می بینیم.این بود که یک بار از عصر چهار شنبه تا ظهر جمعه یک بند فیلم دیدیم و حسابی حال کردیم(و چون حال آشپزی نداشتیم فقط چیبس و کرانچی خوردیم)... هاستل،اره4،تاوان،الیزابت دوران طلایی، ملکه ، وعده های شرقی ، بزرگراه گم شده، مخمل آبی و ...

پ.ن بند سوم: البته این بی جنبگی در فیلم دیدن یه ربطای هم به کنکور لعنتیم داره

4-یه روز یکی از بچه های سال پایینی منو به زور به اتاقش دعوت کرد و بعد از اینکه هم اتاقی هاشو بیرون کرد در و هم قفل کرد(البته من هیچ فکر بدی نکردم) و بعد شروع کرد پشت هم سیگار کشیدن و حرف زدن،خب طبیعی که من یه مقداراتی تعجب کردم چون با این بابا یه سلام علیک نصفه ونیمه هم نداشتم، ولی از اونجای که من یه شنونده قابلم گذاشتم حسابی حرفاشو بزنه گهگاهی واسه اینکه نشون بدم توجه می کنم با سر حرفاشو تایید می کردم، حرفا هم اینقد دری بری بود که واقعا یه ذرشو یادم نیست ولی این رفیقمون بعد اینکه یه پاکت وینستون عقابی رو کشید رفت و از تو کمدش یه تیغ اورد و بازوشو محکم گرفت و شروع کرد به خراشیدن حرف N رو دستش،در حالی که جای یه M  وH  هم رو دستش بود. بعد در حالی که خون واقعی از بازوش می اومد  گفت : اول فک می کردم اسمش هانیه است، ولی بعدش بهم گفتن مریم ، حالا خودم ازش پرسیدم و گفت که اسمش نسرین.

پ.ن بند چهارم: وقتی که شونزده سالم بود داشتم با چشمهای گرد شده برباد رفته رو می خوندم ودر عشق آتشین اسکارلت و اشلی غرق شده بودم دیدم تو یکی از صفحه های کتاب با خط بدی نوشته شده: عشق مث تپه ایه که هر خری ازش بالا می ره

5-خدای بزرگ...واقعا از اینکه تو این فرایند عظیم خلقتت و با وجود آفرینش تعداد بی شماری آدم بی شعور چندش آور فرشته ای مثل کیشلوفسکی رو آفریدی خیلی خیلی ازت ممنونم .

پ.ن بند آخر: هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق...

یا علی