شیرین یا عباس از دست کرم ها فریاد
یاحق
1- اسکار وایلد جایی گفته " همهی ما کرم های لجنزاریم، تنها تعداد اندکی از ما چشم به ستارگان دارند" و یه بابای دیگه ای هم در تکمیل این حرف گفته که " و رنج اصلی زیستن آن است که اکثریت کرم های لجنزار نه چشم دیدن ستارگان را دارند ونه آن تعداد معدود را"
وقتی هفتهی گذشته فیلم شیرین آخرین ساختهی عباس کیارستمی با اعتراض تماشاگران آن در جشنواره ونیز همراه شد گویی در ایران خیلی ها از صمیم قلب خوشحال شدند و رسانه هایی که طی تمام این سالهای افتخار از کنار نام بزرگ کیارستمی بی هیچ اشارهای گذشته بودند حالا فرصت مناسبی پیدا کرده بودند تا ماجرای ونیز را بازتاب دهند و وظیفهی خود را به عنوان رسانه(و احیانا از نوع ملی اش) به طور کامل انجام دهند.این خبر که حاضران سالن سینمایی که شیرین در آن اکران می شد بعد از نیم ساعت از شروع فیلم با در دست داشتن پلاکارد هایی می خواستند پولشان را پس بگیرند کاملا حقیقت دارد و کسی سعی در کم رنگ کردن این واقعه ندارد(چه اینکه این احتمال می رفت، از آنجایی که شیرین شخصی ترین تجربهی کارنامهی کیارستمی است) اما ما دیگر به مرده شوری در ایران عادت کرده ایم، به اینکه وقتی یکی خوب است تمام تلاشمان را بکنیم که زمینش بزنیم و چهرهاش را مخد.ش کنیم.به این تنگ نظری ها...به این تنگ نظرها... فکر کنم داریوش آشوری بود که گفت ما ایرانی ها هیچ وقت به جشن پیروزی ها نمی رویم بلکه از شکست ها خوشحال تر می شویم. حکایت حکایت همان کرم های تنگ نظر است دیگر...
2- آه... سولژینتسین عزیز، مدت هاست که مردهای و من که خیلی دوستت داشتم به این فکر می کنم که مرگ آرام تو در نود سالگی چه طعم تلخی داشت...دوستت داشتم، خیلی زیاد... به خاطر ریش های طلایی ات که داستایفسکی را به یادم می آورد... دوستت داشتم به خاطر کولاک و سرطان...دوستت داشتم به خاطر اینکه آخرین پیامبر از نسل طلایی نویسندگان روسیه بودی... آه... سولژینتسین عزیز... مدت هاست که مردهای و من...
اگر به روح اعتقاد داری روحت شاد
3- این روزها چندتا فیلم خیلی خوب دیدم... خداحافظ لنین...ماهی بزرگ... پری دریایی(یا همون بانوی در آب)
یا علی