...I Want

یاحق

این روزها وقت خیلی کمه...بر خلاف بقیه سال که همیشه وقت خیلی زیاد بود این روزه اصلا پیدا نمی شه...ای کاش روز به جای بیست و چهار ساعت سی و شیش ساعت می شد یا یه چیز تو همین مایه ها...

 

بی خیال

 

 همایون خان شجریان می فرمایند که:

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح (همون طور که گفتم این روزها اصلا وقت نیست...حتی برای بوسیدن

بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب

بیمار خنده های توام بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب

یا علی

 

 

دارد غروب فرشچیان گریه می کند

 

یاعلی

با اشکهاش دفتر خود را نمور کرد

ذهنش ز روضه های مجسم عبور کرد

در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد

شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد

احساس کرد از همه عالم جداشدست

در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است

در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت

وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت

وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت

مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت

باز این چه شورش است که در جان واژه هاست؟

شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست

بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت

دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت

یک بیت بعد واژه لب تشنه را گذاشت

تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند

دارد غروب فرشچیان گریه می کند

با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید

بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید

او را چنان برای خدا بی ریا کشید

حتی براش جای کفن بوریا کشید

در خون کشید قافیه ها را ، حروف را

از بس که گریه کرد تمام لهوف را

اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت

بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت

این بند را جدای همه روی نیزه ساخت

خورشید سربریده غروبی نمی شناحت

بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود

او کهکشان روشن 17 ستاره بود

 

خون جای واژه بر لبش آورد وبعد از آن؛

پیشانیش پر از عرق سرد و بعد از آن؛

خود را میان معرکه حس کرد وبعد از آن؛

شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن؛

در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ کس

شاعر کنار دفترش افتاد از نفس

حمید رضا برقعی

یاعلی