درباب کلاه گیس گلشیفته
یاحق
1- هفتهی گذشته مراسم فرش قرمز یا همون افتتاحیهی اکران فیلم جدید ریدلی اسکات با حضور بازیگران این فیلم از جمله گلشیفته فراهانی(گ.ف سابق) برگزار شد. نکتهای در این مراسم هست که می تونه برای خیلی ها در ایران مهم باشه حضور گلشیفته بدون حجاب در این مراسمه که آب پاکی رو رو دست خیلی ها ریخته. ماجرا از اونجا شروع می شه که بعد از خبر اولیه حضور گلشیفته دراین فیلم و انتشار یکی دو عکس و بعد هم گزارش سایت IMDB خیلی ها واقعا در ایران نمی دونستن که باید چه واکنشی در باره این خبر بدن ولی همه با گفتن انشاءالله گربه است می گفتند که گلی با کلاه گیس در این فیلم بازی کرده- آخه مگه ریدلی اسکات هم فرج الله سلحشوره که گلی هم مثل زلیخا با کاموا روی سرش بازی کنه- خلاصه بعد از اونکه مسئله مهم برای خیلی ها کلاه گیس گلشیفته بوده او هفته گذشته در عکس هایش اعلام کرد که کلاه گیسی در کار نبوده. ضمن اعلام هیچ گونه موضع گیری در باره اینکه آیا گلشیفته کار خوبی کرده یا نه (چون من اصلا از گلشیفته و بازی هاش خوشم نمیاد) فقط امیدوارم انتشار عکس ها بحث برانگیز جدید باعث نشه که تیغ سانسور دامن کارهای در حال ساختی رو بگیره که گلی در اونها نقشی داشته، چون یکی از اونها-درباره الی- جدیدترین فیلم اصغر فرهادی عزیزِ...
پ.ن: بعد از دیدن عکس ها داشتم فکر می کردم که گلشیفته چه لباس زشتی پوشیده که زیر ای میل عکس نظر منتقدین مد نیویورک تایمز و یکی دوتا ژورنال معروف رو نوشته بود که هم دچار افتادگی از ناحیه فک شده بودن که گلشیفته چه لباس محشری پوشیده و از این حرفا
2- واقعا من تا حالا نمی دونستم مهدی سحابیِ مترجم که بارون درخت نشین رو ترجمه کرده با مهدی سحابیایی که گهگاه داستان کوتاهاشو تو ویژه نامه شرق و بعدها اعتماد می خوندم با مهدی سحابیِ مجسمه سازی که یکی دو بار چند تا از کارای حجمی بزرگشو تو گالری صبا دیدم با مهدی سحابیِ نقاش، همه و همه یک مهدی سحابیِ همه فن حریف و همه کاره است.
3- دوتا از بهترین معلم های دوران دبیرستانم در آخرین پست هام نظر گذاشتن که خیلی باعث خوشحالیم شد. اولیش آقای ملکی که فکر می کنم چیزی نزدیک به شش یا هفت سال معلم من بوده(از اول راهنمایی تا پیش دانشگاهی)و الان هم یکی دو سالی هست که در توکیو زندگی می کنن که براشون آرزوی موفقیت می کنم و دومی هم آقای بهمنی که معلم ادبیات دبیرستانم بودند و هنوز هم همدیگر رو گهگاه می بینیم. یادش بخیر گرچه در دوره دبیرستان انشا نوشتن رسم نیست ولی آقای بهمنی هرازگاهی می گفتند که یه چیز هایی بنویسیم وبیاریم که من هم داستان کوتاه هایی می نوشتم که یه بدمَن داشت که گرچه اسم نداشت ولی با شیطنت من در توصیف ظاهرش همیشه راه به جایی می رفت که اون شخصیت شبیه آقای معلم می شد...
4- استاد شجریان می فرمایند که :
نسیمی کز بُن آن کاکُل آیو
مرا خوش تر زِ بوی سنبل آیو
چو شو گیرُم خیالت را در اغوش
سحر از بسترُم بوی گل آیو
پ.ن: می دونم شعر واسه شجریان نیست ولی ما حال می کنیم بگیم واسه شجریانِ...اصلا دیوان حافظ و غزلیات سعدی هم واسه شجریانِ
یا علی