No WomAn, No Cry

ياحق

بودايي شكست خورده

ياحق

نمي دانم سينما ما را با ادبيات پيوند زد يا ادبيات ما را به سينما، حداقل در باره سلينجر مي دانم كه اين ماجرا از سينما شروع شد، از هامون مهرجويي، اساسا عقد ما را با سلينجر همين داريوش خان مهرجويي بست كه بعدها بر اساس فراني و زوئي سلينجر پري اش را ساخت. جي. دي سلينجر يكي از مرموز ترين شخصيت هاي ادبيات قرن در 91 سالگي در نيو همپ شاير در گذشت و تمام اسرار و رموز نهفته در اطراف خود را به دامن خاك برد. حقيقتش من هميشه فكر مي كردم كه احتمالا تا الان سلينجر بايد مرده باشد، يعني اولين بار كه در فهرست فيپاي ناتور دشت ديدم كه فقط سال تولد درج شده و با يك حساب سرانگشتي گفتم اگر تا الان زنده باشد هشتاد و چند سالش است اين فكر بر ذهنم رسيد. خب وقتي آخرين بار سلينجر در 1987 در جلسه دادگاهي ديده شده(حدس مي زنيد دادگاه در باره چي بوده؟ فضولي خبر نگار ساندي تايمز در امور شخصي و فك كنم چاپ عكس ها و نامه هاش كه منجر به پيروزي سلينجر مي شه و بعد پيروزي سلينجر عكس ها رو تا آخرين دونه اش رو مي سوزونه) و بعد از آن در هيچ جمع عمومي و رسمي آفتابي نشده بود و هيچ كس از او خبري نداشته مي شد حدس زد كه اگر هم مرده باشه با يكي از اون عقايد عجيب و غريبش مثلا جسدش سوزونده بشه و به كسي هم خبر داده نشه. من فكر مي كنم سلينجر در زندگي شخصيش يه اشتباه بزرگ كرد و اون اينكه ناتوردشت رو چاپ كرد، خب البته اين درست كه ما همه از خوندن ناتور دشت حسابي لذت برديم و بعضا اين كتاب به مانيفست زندگيمون بدل شد اما براي خود سلينجر داستان فرق مي كرد. اون مثل شخصيت هاي داستان هاش دوري گزين و غرق در درياي درون بود و نمي خواست كسي كاري به كارش داشته باشه، ولي خب مگه مي شه ناتور دشت رو نوشت و اين موج عظيم رو ايجاد كرد و از دست بقيه در امان بود. البته اعتراف مي كنم كه سلينجر از پس اين ماجرا خوب بر اومد و از چهل سال پيش كه آخرين كتابشو چاپ كرد تا حالا به غير يكي دوتا كتابي كه يكي شو دخترش و اون يكي رو دوست دختر سابقش چاپ كرد كسي نتونست اخبار ديگه اي از اون منتشر كنه، اخبار فقط حول شايعات بي اساسي مثل هم جنس باز بودن سلينجر (اين ديگه از اون جفنگيات بزرگه، اونم با اون علاقه شديد سلينجر به زنان، خصوصا دختران جوان، حاضرم شرط ببندم كه حتي اول ژانويه امسال تو تولد 91 سالگيش هم احيانا تنها نبوده) يا داستان هاي سفر او به هند و ديدار با كريشنا مورتي و اين قبيل حرف ها مي گشت.حتي خود سلينجر وقتي مي خواست ناتوردشت راچاپ كند دو دل بود يك بار بعد عقد قرار داد و قبل چاپ از ويراستار كتابش خواست كه از چاپ آن منصرف شود، تنها به اين دليل كه هولدن شب ها گريه مي كند و از او مي خواهد كه كتاب را چاپ نكند. خب از سلينجر اين ماجرا هيچ بعيد نيست. احيانا همين هولدن بوده كه بعدها او را از انتشار بقيه آثارش منصرف كرده، آنچنان كه جويس مينارد، همسر سابق سلينجر در كتابي كه چاپ كرده ادعا كده كه حداقل دو جلد از كتاب هاي سرگذشت خانواده معروف گلس هنوز در كتاب خانه او خاك مي خورد و احيانا تا الان هم بر تعداد آن افزوده شده.

ناتور دشت را انجيل نوجوانان آمريكايي مي نامند، از تاثير اين كتاب بر جامعه آمريكا همين بس كه وقتي ديويد چمپن جوان جان لنون، اسطوره موسيقي راك را به قتل رساند در دادگاه به جاي دفاع از خود يك جلد از ناتوردشت را به قاضي داد.

حقيقتش با يك چيز توي كتاب هاي سلينجر نمي تونم كنار بيام، اون هم داستان تنفر سلينجر و شخصيت هاش از سينما ست. داستان كودكانه اي در اين زمينه وجود دارد كه سلينجر عاشق دختر به نام اونا انيل (دختر اوژن انيل معروف) بوده و هر روز از ارتش برايش نامه هاي آنچناني مي نويسد و دلبري مي كند ولي از بخت بد جنگي عالم گير سلينجر را به اروپا مي كشاند و اونا انيل علي رغم اختلاف سني زياد با چارلي چاپلين ازدواج مي كند و الخ ... البته اين ماجرا به شدت خاله زنكي است ولي به نظر كاملا از آدمي مثل سلينجر بر مي آيد، فقط انگار ما نمي خواهيم باور كنيم كه همچين ماجراي پيش پا افتاده اي سلينجر رو از سينما گريزون كرده ...

به هر حال جروم ديويد سلينجر بد عنق و بد اخلاق گوشه گير، بدون اعتنا به اين همه توجه براي خودش زندگي كرد و براي خودش مرد و شايعات مي توانند همچنان در باره او ادامه پيدا كنند، فقط اميدوارم خيل آثار چاپ نشده اش اگر هنوز سالم باشند بعد از مرگ چاپ شوند تا باز هم هولدن کالفیلدي پيدا شود كه بگويد :

"تمام بی‌شعور‌ها همین‌جورند. وقتی که بهشان بگویی بی‌شعور، از آدم بدشان می‌آید."

پ.ن : يكي از مهم ترين دلايلي كه من از شخصيت هاي كتاب هاي سلينجر و ايضا رومن گاري خوشم مياد، درون گو بودن اين شخصيت هاست، هم چنان كه خودم يك آدم درون گو هستم و در درياي درونم غرق ، البته ما كجا و هولدن ناتور دشت يا لني خداحافظ گاري كوپر كجا ...

پ.ن : واقعا بايد سلينجر مي مرد تا من اين وبلاگو بروز مي كردم

پ.ن : پي نوشت ديگري ندارد.

ياعلي