قيصريه
يا حق
يه مدت كوتاهي واسه خاطر يه اردوي دانشجويي رفته بودم اردبيل كه بر خلاف تصورم اصلا جاي قشنگي نبود يا حداقل اونجوري كه من مي خواستم نبود با همه اين اوصاف به ديدار دوستان مي ارزيد ضمن اينكه اردو واسمون جنبه آموزشي هم داشت.چند روز ديگه هم مي خوایم با بچه هاي دبيرستان –كه چيزي حدود سه ساله كه خيلي هاشونو نديدم – يه هفته بريم كوه،يعني گفتيم كه تا اونجايي كه بتونيم دوام بياريم تو كوه وجنگل مي مونيم...راستي طبق رسم معمول وبلآگ كه يكي در ميون يه شعر هم مي ذاريم غزل زير رو از جديد ترين كتاب قيصر امين پور با نام "دستور زبان عشق "واستون مي ذارم...
اي حُسن يوسف دكمه پيراهن تو
دل مي شكوفد گل به گل از دامن تو
جز در هواي تومرا سيروسفر نيست
گلگشت من ديدار سرو و سوسن تو:
آغاز فروردينِ چشمت، مشهد من
شيرازِ من ارديبهشتِ دامن تو
هر اصفهان ابرويت نصف جهانم
خرماي خوزستانِ من خنديدن تو
من جز براي تونمي خواهم خودم را
اي از همه من هاي من بهتر، منِ تو
هر چيز و هر كس رو بسويي در نمازند
اي چشم هاي من ، نمازِ ديدن تو!
حيران و سرگردانِ چشمت تاابد باد
منظومه دل بر مدار روشنِ تو!
پي نوشت: گرچه قصد داشتم دوتا شعر ديگه رو واستون بذارم ولي چون هر دوتاش به لطف "سعيد حيدري" و دوست ناشناسي به نام"مريم خانوم" تو کامنت دونی پست قبلی اومده و چون مي دونم كه يكي از عادت هاي وبلاگ باز ها خوندن كامنتِ وبراي خيلي هاي ديگه خوندن كامنت از خوندن متن پست واجب تره اين غزل قيصر انتخاب شد...ضمن تشكر از اين دو دوست فكر مي كنم كه غزل "مريم خانوم" اشتباه تايپي داره كه اگه تصحيحش كنه ممنون مي شم و آگر هم نداره منواز اشتباه در بياره.
يا علي