روياي نيمه شب پاييزي
يا حق
Wooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooow
هنوز باورم نمي شه...همين الانم كه چشام داره از زور بي خوابي مي تركه ويادم نمي ياد كه آخرين وعده غذاييموكي خوردم...هنوز باورم نمي شه كه من پشت هيژده ايستاده بودم و مي تونستم با يه سانتر كوچولو استاد رو صاحب توپ كنم تا اونم مث هميشه بزنه توگل
(بذار مث فيلماي تارانتينو همش فلاش بك و فلاش فوروارد بزنيم)
1- بچه كه بودم از شجريان متنفر بودم ، برادري داشتم كه دانشجو بود(والبته من خيلي دوسش داشتم) و عاشق شجريان،هر وقت كه از دانشگاه بر مي گشت كلي كاست جديد استاد رو با خودش مي آورد،ما هم چون دوسش داشتيم و دير به دير مي ديديمش از كنارش جم نمي خورديم،اونم هي كاستاي استاد رو مي گذاشت و من چقدر از اون قطعه هاي ساز آوازش بدم مي اومد يا از اون درآمد هاي طولاني...
2- ديشب وقتي استاد سن رو ترك كرد من همچنان داشتم واسش دس مي زدم...مردم هم تقريبا داشتن مي رفتن ولي من هنوز واسش دس مي زدم...رو يه صندلي ايستاده بودم وواسش دس مي زدم...واسه اون صداي كه هنوز تو گوشمه ... واسه خاطر سرو چمان...من از كجا ، پند از كجا...مرغ سحر...
3- نمي دونم كه كي بود كه شيفته استاد شدم ولي مي دونم كه شروعش با دلشدگان بود...با ليلا حاتمي كه اون موقع هنوز يه معصوميت دخترونه تو صورتش بود...با امين تارخ كه مث ققنوس سوخت...با تنبك اكبر عبدي كه اصلا شبيه همايون نبود...آخه مي دونيد هم من اون وقتا بچه بودم هم تلويزيون فيلمارو سلاخي نمي كرد
4- ديشب خيلي چيز ها بد بود...سالن كه آمفي تياتر نبود و يه سالن فوتبال بود كه توش صندلي فايبر گلاس چيده بودن...امكاناتش كه در حد كنسرتي به اين بزرگي نبود...اصفهاني هاي كه مي خواستن علنا مردمو بتيغا(اين يكي رو ديگه واقعا راس مي گم)...خودم كه هفتصد كيلومتر تو راه بودم و فقط دو سه ساعت تو سالن...ولي اين وسط يه چيز خيلي عالي بود...اونم استاد بود كه مارو آتيش زد
5- آخوندا راس مي گن كه موسيقي حرامه....چيزي كه دين و دل آدمو ببره حرامه...چيزي كه تو هر دوش خلل ايجاد كنه حكما...
پي نوشت : آرررررررررره داداش...من نديد پديدم........من يكي تو اين زمينه نديد پديدم
يا علي