یاحق

1- روزهای آخر سالهِ و ما هم باید به حساب کتابای آخر سالمون برسم... با یه نگاه کلی به سالی که داره می­گذره می­تونم با اطمینان کامل بِگم تو این بیستوسهِ­چهار سالِ ناقابلی که روی زمین جا اِشغال کردم(البته غیر از دوران آفتابی کودکی)، 87 بهترین سال زندگیم بوده... 87 سال فارغ­ شدن از شبح کابوس واری به نام دانشگاه بود... سال سفر بزرگم به خانه خدا و تاثیرات شگرفش- جوری که می­تونم بِگم بزرگترین اتفاق زندگیم بوده، سال من و گنجشک­ها و قمری­های حیاطمون، سال من و مادرم، سال طلوع­های جادویی خورشید، سال هادی نگارش و داستان­هاش و مهم­تر از همه سالی که حال من خوب بود... این حالِ خوب و احساس کیمیایی به نام آرامش چیزیه که هیچ وقت غیر از امسال درک نکرده بودم...

پ.ن : می بینید تو بهترین سال زندگی من نه فیلی هوا شده، نه شاخ غولی شکسته شده، نه قله­ای فتح شده و نه ... چون واقعا من همین... یه آدم معمولی

2- نجوم از اون مقوله­های بوده که همیشه بهش علاقه داشتم ولی تا حالا غیر یکی دو تا کتاب کوچولو چیز زیادی درباره­اش نخوندم(که اون­هم بر می­گرده به دوران نوجوانی) ولی با این حال همیشه جذابیت­های دنیای بالای سرم منو مسحور خودش می کرده، بعضا توش یه چیزهای هم هست که جالبه... مثلا این­که چیزی که ما هرشب تو آسمون به عنوان ستاره می بینیم در واقع نوری بوده که هزاران سال پیش از اون ستاره تابیده شده و به خاطر بعد مسافت تازه به چشم ما می رسه... شبیه یه جور سفر در زمان می­مونه...یعنی ما الان نوری رو می بینیم که سال­ها پیش از اون ستاره تابیده شده و شاید الان دیگه اون ستاره نابود شده

پ.ن : شاید مسخره به نظر بیاد ولی من هر وقت که دلم می­گیره(اگه به اینترنت دسترسی داشته باشم) یه سری به سایت تلسکوپ فضایی هابل می زنم و عکس­هایی رو که هابل از کهکشان گرفته رو میبینم... عکس­های هابل رو می­تونید اینجا ببینید

3- با تشکر از دوست عزیز اولی که آلبومThe Book Of Austerity رو به من معرفی کرد و دوست نازنین دومی که این آلبوم رو هدیه کرد، شعر پایانی پست از این آلبوم شوالیه شهرام(به قول یکی از عاشقان سینه چاک شهرام پاواراتی یا لوچیانو ناظری) انتخاب شده:

موج­ها خوابیده اند آرام و رام

طبل طوفان از نوا افتاده است

چشمه­های شعله­ور خشکیده­اند

آب­ها از آسیاب افتاده است

یاعلی