ياحق

1 . پنج شنبه هفته گذشته من سر كار بودم، آهان راستي يادم رفت بگم، يه مدته مي رم سركار، تو يه پروژه با يه عده از دوستان در وزارت بهداشت دارم همكاري مي كنم (از من بعيده؟؟؟ هم كار كردن، تازه اونم از نوع پژوهشي،هم همكاري با يه نهاد تا اين حد دولتي)، آره مي گفتم كه سر كار بودم و قرار بود غروب با تعدادي از دوستان بريم دفتر سعيد و ديداري تازه بشه...حوالي ساعت 2 بود كه حميد بهم زنگ زد و گفت كه براي ناهار با هم بريم بيرون و يه جايي به اسم پيتزا داوود رو پيشنهاد داد... راستش چون پنج­شنبه ها تو وزارتخونه از ناهار خبري نيست ما هم قبول كرديم...چند وقت پيشا هم حميد از پيتزا داوود برام تعريف كرده بود كه حتما بايد با هم بريم و از اين حرفا...وقتي راه افتادم اول يه نگاهي به جيبم انداختم و ديدم سي و چار پنج تومني همرام هست و با توجه به تعريف هاي حميد گفتم ديگه خيلي هم جاي شيك و گروني باشه از بيست تومن كه بيشتر نمي شه... تو ميدون وليعصر با حميد قرار داشتم و تو هواي جهنمي دو بعد از ظهر راه افتادم وهي توي راه مي گفتم با اين بوي عرق حالا چجوري بريم تو اون پيتزا فروشي خفن ... اي كاش اسپري همرام بود و هي تو تصورم اين بود كه مي رم يه جاي شيك...حميد بعد از اينكه ما رو از يكي دوتا خيابون كوچه گذروند يه مغازه كوچولو تو يه كوچه قديمي تو خيابون نفلو شاتو(كوچه لولاگر)، بهم نشون داد و گفت اينم پيتزا داوود، مغازه خيلي كوچيك و پر از مشتري جوري كه علاوه بر جمعيت داخل تعداد زيادي بيرون روي جعبه­هاي نوشابه و تو ماشيناشون منتظر بودن، كوچه هم پر از بچه گربه بود كه منتظر يه تيكه پيتزا بودن. اگه تا اينجاي داستان فكر كرديد كه خب اينجا با اين اوصاف مي تونه شبيه يه ديزي فروشي پايين شهر باشه و پاتوق آدماي با معرفت عشق سبيل اشتباه كرديد...تعداد زيادي جوان خوشحال به همراه جي. اف هاي محترم­شون، زوج­هاي جوني كه تابلو بود يه سال هم از عقدشون نمي­گذره(از اون آدمايي داد مي زنه از فرايند ازدواج بيش از حد خوشحالن)، مردهاي و زن­ها جا افتاده زانتيا سوار، خلاصه از هر گروهي اونجا بودن. پيتزا داوود، البته به ادعاي خودش، اولين پيتزا فروشي تهران بلكم ايرانه، سيستم مغازه داريش هم اينه كه اصلا مشتري محور نيستن و اگه يه نفر يا صد نفر تو مغازه باشن طرف با همون سرعت هميشگيش كار مي كنه...اما يكي از ويژگي­هاي جذابش، البته براي آدماي كه كميت غذا از كيفيتش بيشتر براشون اهميت داره اينه كه آقا داوود ناراحت مي شه كه كسي سير نشده از مغازه­اش بيرون بره... واسه همينه كه وقتي سفارشتو دادي يه ظرف كالباس بهت مي ده تا باهاش مشغول باشي (ولي كالباس  هاش سرطان واقعين) واگه سير نشدي تا دلت مي خواد مي توني كالباس اضافي بگيري و اصلا هم روي قيمت پيتزا نمي­ياد، تازه اگه ميزان سفارشت درست نباشه آقا داوود برات درستش مي كنه، حميد مي گفت كه يه بار كه اومده بودن دوتا پسر با دوست دختراشون چارتا پيتزا سفارش دادن و آقا داوود گفته بود زياده و اينا با سه تا سير مي شن... از اون جايي كه آقا داوود اصلا تو كار كوتاه اومدن نيست كار بالا گرفته بود... كيفيت غذاشم بد نبود(البته از اونجايي كه حميد هم داره اينجا رو مي خونه من زياد انتقاد نمي كنم)... خلاصه اينكه پنج شنبه گذشته تجربه خوبي بود، هم اينكه از اون سي و چار پنج تومن جيبمون كلي باقي موند، هم اينكه يه تجربه نسبتا خوب داشتيم...

یاعلی