موساي عيساي ما ...
ياحق

امام علي عليه السلام جايي در يكي از خطبه هاشون مي فرمايند :
الدهر انزلني
ثم انزلني
ثم انزلني
حتي يقول علي و معاويه...
روزگار خارم كرد ... خارم كرد ... خارم كرد آن سان كه مردمان (در كوي و برزن) مي گويند علي و معاويه
حالا حكايت امام صدر است ... چه كسي فكرش را مي كرد كه اقيانوس بزرگي چون امام موسي صدر 31 سال ... 11324 روز تا الان را در گودال حقيري چون قذافي سر كند ... مرد بزرگي چون او را الان بيشتر با نام قذافي به ياد مي آورند
در شرح احوالاتش كم خواندم ... اگر عمري باقي باشد قصد خواندنش را دار ولي همين قدر كه در يادداشت هاي پراكنده خواندم مي دانم كه آنقدر آرام و مهربان بود كه وقتي به كليساي مسيحيان لبنان مي رفت كأن عيسي مسيح بر انها ظهور كرده، ترسايان در برابرش زانو زده، اشك مي ريختند و طلب مغفرت مي كردند و آنقدر جوش و خروش و صلابت داشت كه حتي مصطفي عقّاد را بر آن داشت تا پيشنهاد بازي در نقش امير المومنين را در فيلم محمد رسول الله به او بدهد ... وقتي براي سفري تبليغي به سوئد رفت تعدادي از دانشجويان با ديدن او در برابرش مسلمان شدند ... صادق طباطبايي (خواهر زاده امام صدر) در كتاب خاطراتش مي نويسد كه به توصيه دايي جانش موسيقي را فرا گرفت و مخالف سر سخت حجاب اجباري در جامعه بود ... هر چه كه بود از جنس حاكمان كنوني نبود و شايد همين هم باعث شده كه طي اين سي و يك سال هيچ حركت قانوني درست و حسابي و قويي براي پيگيري سرنوشت امام صدر از سوي دولت ايران صورات نگرفته، كه شايد كاريزماي امام صدر جاي بعضي ها تنگ مي كرد ... به هر حال دو پادشاه در يك اقليم نگنجند...
خدايا ... هر جا كه هست به سلامت دارش ...
پ . ن : داشتم فكر مي كردم از رهبران بزرگ دهه شصت و هفتاد ميلادي تنها دالايي لاما، ماندلا و امام صدر باقي ماندند كه دست هر سه به نحوي از قدرت دور مانده ... راستي جنازه كاسترو رو فراموش كردم
ياعلي